با احترام به سهراب سپهري كفش هايم كو؟ چه كسي بود صدا زد: يابو! آشنا بود انگار چه صداي خوفي! مثل يك عربده بود مثل كابوس طلبكار و صاحبخانه من به اندازه يك برج، دلم مي گيرد وقتي مي بينم كه سيامك- پسر همسايه- پرشيا مي راند با وجود اينكه ماست را مي ماند! و هم اينك جيبم كه به اندازه ليوان سياست خالي ست خنده اش مي گيرد مي شكوفد درزش! و بياريم سمسار ببرد اين همه مبل ببرد اين همه فرش --- خانه را بايد شست جور ديگر بايد زيست خانه بايد خود باد خانه بايد خود باران باشد! آن زمان است كه تو مي بيني ماه مي آيد پايين مي رسد دست به سقف ملكوت! ملك الموت كجاست؟ كفش هايم كو؟ چه كسي بود صدا زد: يابو
آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام که دیگر جایی برای جسدم نیست ****** من در گودال فرو رفته ام و تو جای آنکه دستم را بگیری بر من سنگ زدی ،سنگی را که زدی خورد بر قلب من،شکست آیا فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ******* شمع می سوزد و پروانه به دورش چرخد من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم؟
+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت21:17توسط مرتضی |
|