تبليغاتX
ღღ(¯`·.¸¸سپیده عشق¸.·´¯)ღღ

ღღ(¯`·.¸¸سپیده عشق¸.·´¯)ღღ

در تنهاترین تنهاییم به دنبال تو می گردم

 

ايراني به سرکن خواب مستي
برهم زن بساط خود پرستي
که چشم جهاني سوي تو باشد
چه از پا نشستي
در اين شب سپيده نادميده
تيغ شب به خونش درکشيده
اميد چه داري از اين شب
که در خون کشيده سپيده
تيغ بر کش آذر فشان نغمه ها را تندري کن
در دل شب رخ بر فروز کار مهر خاوري کن
از درون سياهي برون تاز
پرچم روشنائي برافراز
تا جهاني از تباهي وارهاني
ديو شب را تيغ بر دل برنشاني
با خواري در روزگار ننگ باشد زندگاني
مرگ به تا چنين زندگاني
اي مبارز اي مجاهد اي برادر
دل يکي کن ره يکي کن بار ديگر
راه بگشا سوي شهر روشني ها
روزگار تيرگي ها برسرآمد

دلا ديدی که خورشيد از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد
زمين و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقايق گشت ازين خون
نگر تا اين شب خونين سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

ایران ای سرای امید

بر بامت سپیده دمید

 

بنگر کزین ره پر خون

خورشیدی خجسته رسید

 

اگر چه دلها پر خون است

شکوه شادی افزون است

 

سپیدهء ما گلگون است، وای گلگون است

که دست دشمن در خون است

 

ای ایران! غمت مرساد!

جاویدان شکوه تو باد!

 

راه ما، راه حق، راه بهروزی است

اتحاد، اتحاد، رمز پیروزی است

 

صلح و آزادی، جاودانه بر همه جهان خوش باد

یادگار خون عاشقان، ای بهار

ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باش!

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

با چه غصه را شمارم که دگر ستاره ای نیست

می رود سپیده اما سحر دوباره ای نیست

 

موج شب نمی گذارد که به ساحلت نشینم

کشتی شکسته ام را ساحل و کناره ای نیست

 

می روم پی فروغی ز سپیده ی کلامت

به دو راه بی نشانت چه کنم؟ اشاره ای نیست

 

تب آتش نبودت کشته روح خسته ام را

که بر این سراب بودن دگر ابر پاره ای نیست

 

منم آن سؤال کوتاه و تو ختم انتظاری:

آسمان بی نهایت! سهم من ستاره ای نیست؟

       

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت11:5توسط مرتضی | |