تبليغاتX
ღღ(¯`·.¸¸سپیده عشق¸.·´¯)ღღ - جشن تولد 23 سالگی من

ღღ(¯`·.¸¸سپیده عشق¸.·´¯)ღღ

در تنهاترین تنهاییم به دنبال تو می گردم

 

تولدم مبارک

۲۲ سال پیش یه همچین روزایی من به دنیا اومدم

یعنی ۲۱/۱۰/۱۳۶۵

اصلا حال و حوصله کیک و جشن رو ندارم

***********************************************************

از دادن کیک به دوستان هم معذورم

به جاش مطلب زیر رو پیشکش تک تک شما دوستان می کنم

**************************************************************

بسی خرسندیم که پا از ۲۲ سالگی در آورده و جفت پا به ۲۳ سالگی در آمدیم.

اینک  میتوانیم با خیال راحت آدم کشته، دزدی کرده و حتی غارت کنیم!

و بسی تر خرسندیم که بما لقب نویسنده ی خوب در آینده چسبانیدند!

و بسی تر تر که امروز همچین بگی نگی شیش میزنیم!

 

١. دی در حمام بوده، مشغول آبتنی که دوش حمام شروع به چرخیدن کرد. انگاریدیم که واشرش شل شده و صد البت با دست سفت نمیشد. هر چه برش میگردانیدیم باز ساز خودش را می نواخت. به اجبار ما هم با وی با چشمان بسته شروع به چرخیدن کردیم. همین طور که میچرخیدیم صدای محکمی گوشمان را نواخت.

بلی! سر مبارک با حرکتی دورانی با سرعت ثابت(و حرکتی شتابدار) به دیوار کوفته شده بود.

بسی درد گرفتیم!

 

٢. دو دی پیش قبض آب مرداد و شهریورمان آمد. پدر اینجانب بسی عصبانی از آن مبلغ نجومی.

البت این را هم گفته باشم که نیمی کمتر! از مبلغ اصل و ما بقی جریمه ای بود که بدان تعلق گرفته بود.

و چندی پس از تفکر دریافتیم که این مبلغ بعلت ییلاق(همان هجوم! بخوانید)  یک ایل آدم در تابستان در منزل این جوانب(جمع جانب!) بود.

حال! کجایند آن گله ی آدم که نظاره کنند این مبالغ هنگفت آب و ... ر ا؟ ! ؟ !

بدین سبب پدر امر کرد که از این نعمت محدود! کمتر استفاده کنیم تا اداره ی برق نیز کمتر سوء استفاده کند!

شاید با استفاده ی کمتر ازین نعمت ارزشمند لقب اردک نیز از روی ما برداشته شود!

 

٣. از هدایایی که دی و دو دی و سه دی پیش در روز تولدمان گرفتیم شیء ست خلخال نام! که اول انگاریدیم گلو بند است! اما پس از تامل دریافتیم که خیر! پا بند است! (جل المخلوق!) این شیء زیبا میباشد. اما بسیار جیلینگ جیلینگ میکند.

۴. همی داشت این را یادمان میرفت.

خدا نیامرزد ایرانسل را. و پدرش را. و مادرش را و همچنین جد و نیاکان و خاندان و سلسله شان را!

به امید باری تعالی تمام آنتن هایش از زمین برچیده شود! (بترکد. بسوزد و یا حداقل بیوفتد!) خلاصه اینکه خیر از عمرشان نبینند.

یقه شان بر پل صراط در چنگال ماست.

 

برگرفته از کتاب عجب الخزعبالات

منبع:http://saharvahediyeh.persianblog.ir

+نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت17:34توسط مرتضی | |